محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

180

خلد برين ( فارسى )

و متانت ديوار كرده روى اطاعت و متابعت به درگاه عرش اشتباه نياوردند بر ذمت همت شاهانه گوشمال ايشان لازم آمده علم نصرت - پرچم به صوب دربند نهضت فرمود و بعد از وصول به ظاهر آن حصار آسمان پيوند - كه به زعم بعضى از نقلهء اخبار از آثار اسكندر است و در حصانت و متانت مقابل كوب حصار چرخ اخضر - اطراف و جوانب آن را بر غازيان قلعه‌گشاى و دلاوران نبرد آزماى قسمت كرده هر كس در جا و مقام خود فرود آمد و روز ديگر كه رايت زرنگار شهريار ثوابت و سيار را بر بام اين فيروزه حصار پرچم گشودند شيرشكاران بيشهء جنگ مهياى حرب و جنگ گرديده از چهار طرف به جانب حصار دويدند و يار احمد آقا و محمد بيك كه كوتوالان قلعه بودند با فوجى از مردان كار و دليران معركهء كارزار با اسباب قلعه‌دارى بر فراز حصار برآمده آغاز انداختن تير و سنگ و توپ و تفنگ كردند . و از اين جانب شيرشكاران بيشهء نام و ننگ و نامداران آهنين چنگ جنگ در پيوسته به چابكدستى كمر به بردن جو و نقب محكم بر بستند و برج و بارهء حصار به زخم سهام خون‌آشام عساكر ظفر فرجام مانند دام مشبك گرديده كار اهل حصار به اضطرار كشيد . و كوتوالان چون ديدند كه پنجه در پنجهء دولت بىزوال افكندن با خويشتن دشمنى كردن است با تيغ و كفن به آستان خاقان صف‌شكن شتافته به مراحم بىكران سرافرازى يافتند و شهريار دوست‌نواز دشمن گداز قلم عفو و اغماض بر جرايد جرايم يار احمد آقا و محمد بيك كشيده ايشان را به خلاع فاخره سرافراز گردانيد . و بعد از تسخير حصار دربند ، منصور بيك را كه از اعاظم امراى فيروز جنگ بود به حكومت قلعهء دربند سربلند ساخته رايت مراجعت به صوب صواب دار السلطنهء تبريز برافراخت . و چون در حين توجه به صوب آذربايجان فرمان واجب الاذعان به نفاذ پيوست كه نعش مطهر گرامى گوهر درياى كرامت و ولايت سلطان حيدر را كه تا آن زمان در ديار تبرسران مدفون بود به مراقد آباى نامدار و اجداد رفيع مقدار نقل كنند فوجى از صوفيان صافى